مبتلا ,هایی ,دیگر فرقی

دل آدم چیز عجیبی است. یک وقت هایی آنقدر پروانه های رنگی توی آسمانش پر پر می زنند که گمان می کنی رسیده ای به منتهای هرچه شادی و خوشی و یک وقت هایی... آه! یک وقت هایی چنان ابری و مه آلود می شود که اگر از سرشکِ چشمانت دنیا را آب ببرد، باز هم دلِ آسمانِ ابریِ دلت پر است؛ پر بغض و پر هیاهو. مثل طفلِ کوچکِ بی مادری که مدام توی گهواره هق می زند و لب هایش خشک تر می شود. غریب حکایتی است حکایت دل. حتی سنگ هم بشود باز هم لحظاتی هست که ناگهان دانه ی کوچکی از میان شکستگی هایش بزند بیرون، دامنش را بگشاید و به یکباره مبتلایت کند. مبتلا که بشوی دیگر فرقی نمی کند کجای جهان باشی، در خرابه ای پر دود یا کاخِ زر اندود. روی مشتی خاک رس یا دامنه های زاگرس. در خیابان های باران خورده ی شمال یا...این خاصیت دل است. مبتلا که بشود دیگر فرقی نمی کند حاتم طایی باشی یا گدا. تو یک مبتلایی. مبتلا بودن حال خوشی است، خوش ترین حالت دل، حکایت غریب و روح نوازِ دل. خوشا مبتلای دلی مبتلا، بودن. که به قول حاجیمان اِندِ هرچه خوشبختی است.


❖ راستش را بگویید. شما که انتظار نداشتید من برای همیشه بروم؟ :) منی که اگر ننویسم می میرم!

❖ یا ایتها الذینی که می روید، رفتن قشنگ نیست. نفس آدم را بند می آورد.

❖ متاسفم دل...انگار قد یک حبه قند لرزیده ای...

منبع اصلی مطلب : حریری به رنگ آبان
برچسب ها : مبتلا ,هایی ,دیگر فرقی
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

پو اس ام اس : اِند خوشبختی...